چون بر نمی آید دگر کاری زمن دف میزنم ...
من عاشق روی توام کاین گونه بر دف میزنم می سوزم و برهر تسلای جگر دف میزنم در بند گیسوی توام زنجیری موی توام چون بر نمی آید دگر کاری زمن دف میزنمامشب منم مهمان تو دست من و...
من عاشق روی توام کاین گونه بر دف میزنم می سوزم و برهر تسلای جگر دف میزنم در بند گیسوی توام زنجیری موی توام چون بر نمی آید دگر کاری زمن دف میزنمامشب منم مهمان تو دست من و...
چمن جز عشق تو کاری نداردوگر دارد چو من باری نداردچه بیذوقست آن کس عشق نبودچه مردهست آن که او یاری نداردبه غیر قوت تن قوتی ننوشدبجز دنیا سمن زاری نداردهر آنک ترک...
مرگ را پروای آن نیستکه به انگیزهای اندیشدزندگی را فرصتی آن قدر نیستکه در آینه به قدمت خویش بنگردو عشق را مجالی نیستحتی آن قدر که بگوید“برای چه دوستت می دارد”...
عاشق نیست، کیست!؟زندگی بی عشقاگر باشد،همان جان کندن است!دم به دم جان کندن ای دلکار دشواریست، نیست...!؟
ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا میبری با بردن لیلای من، جان و دل مرا میبری ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا ...
عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست عاشقی گر زین سر و گر زان سرست عاقبت ما را بدان سر ر...
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود عشق زنده در روان و در بصر هر دمی باشد ز غنچه تازهتر عشق آن زنده گزین کو باقیست کز شراب جانفزای...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده