تو مرا آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بکنم دل ز دل چون سنگت...
تو خیالت راحت...
میروم از قلبت...
میشوم دورترین خاطره در شب هایت...
تو به من میخندی...
و به خود میگویی:
باز می آید...
ولی...
برنمیگردم نه!
میروم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زیباست ولی حرمت دارد...
تو بمان...
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده ، سخت بیمار شده...
تو بمان در شهرت!!
سهراب سپهری