ما همهمان عاشقیم، ما بالقوه همهمان از جنس خدا هستیم و جنس خدا در این جهان می خواهد در ما به خودش هوشیار بشود .
اصلاً مقصود از آمدن انسان همین است .
پس بنابراین همه بالقوه عاشق هستند . یک عدهای عاشق بودن را انکار می کنند .
عاشق بودن هم یعنی؛ خدائیت در ما خودش را بصورت خدائیت بشناسد، نه بصورت جسم .
وقتی خدائیت خودش را بصورت خدائیت شناخت، یعنی هوشیاری روی هوشیاری منطبق شد . ما از جنس هوشیاری شدیم و هوشیاری روی هوشیاری نشست . همین هوشیاری را، همین جنس را در یکی دیگر هم می شناسند و به همان هوشیاری و خدائیت ارتعاش می کند .
هم هسته مرکزی انسانهای دیگر را به ارتعاش زندگی درمی آورد، هم همان ارتعاش مرکز آنها را می گیرد .
پس شناخت خدائیت در خود و دیگران، عشق است .
پرویز شهبازی
برنامه شماره740 گنج حضور