آن روز شاعرم
گفتم برای آن که بماند حدیث من آن به که نغمه ها ز غم عشق سر کنم غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار وز درد عشق، سوز سخن بیشتر کنم چنگم به جز نوای محبت نمی نواخت طبعم به غی...
گفتم برای آن که بماند حدیث من آن به که نغمه ها ز غم عشق سر کنم غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار وز درد عشق، سوز سخن بیشتر کنم چنگم به جز نوای محبت نمی نواخت طبعم به غی...
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوش تر از اینت ندانم و گر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت ندانم فریدون مشیری